حرف دل

شاید که باید سکوت کرد

شاید که باید مهر سکوت دل را جوهری کرد

شاید که باید چشم ها را گل گرفت

شاید که در این سینه دلی نیست

شاید که همسایه عاطفه و راستی درست نبود

شاید که دلم , عشقم , وجودم  همه راست می گویند

شاید که تو وهمی , خیالی

ولی نه

من به قدرت احساسم به قدرت اشتیاق عشقم ایمان دارم

به جایی می روم که شایدی نباشد

به جایی می روم که دل مجاز نباشد

من حقیقتها را در آغوش می گیرم

حقیقتی که آمدند و رفتند تا ما بفهمیم و باور کنیم و ایمان بیاریم

ولی تا آن معشوق عاشق گوشمان را نفشارد مثل آن است که ما باور نمی کنیم

آری دل درست بود

آری عشق واقعیت داشت

آری عاطفه پاک بود

من در این راه می مانم ...

ای دوست من , ای کسی که دوستت می دارم تو هم با من باش

بیا با من باش

 

/ 0 نظر / 10 بازدید