اشتیاق عبادت

دوست من , عزیزم

چند بار برایت پیش آمده که اشتیاق به عبادت در تو فوران کند !؟

چند بار شده برای دیدار یار سر از پا نشناسی , قدمهایت محکم و استوار و تند برداری !؟

آیا شده از یار خجالت بکشی !؟

آیا شده سر به زیر به درب خانه اش روی !؟ آیا وقتی کی رفتی محتاج بودی که رفتی ؟ یا که نه فقط برای عرض اشتیاق عشق یار رفتی ؟

ای دوست من تو کدامین نقطه از این زمین کره ای شکل قرار داری ؟

آیا می توانی از حقیقت بگریزی ؟

می دانی چرا برخی حقیقت را می دانند و نمی پذیرند ؟ آیا می دانی چرا لج می کنند و بهانه می گیریند ؟

تا به حال فکر کردی ؟

می دانی وقتی حقیقتی جذاب نباشد یا اینکه حقیقتی مظلوم باشد خیلی از ما بر آن حقیقت چشم می بندیم ؟

می دانی خیلی ها حقیقت مقتدر را می پسندند و از حقیقت مظلوم فرار می کنند و یاریش نمی کنند ؟

می دانی این فرار باعث شده که این حقیقت مظلوم بگردد؟

می دانستی اگر تو من می ایستادیم و از حقیقت مظلوم دفاع می کردیم او دیگر مظلوم نبود ؟

ای دوست من , عزیزم

کو کجاست آن گوش شنوا ؟ بنشین و ببین چند تا این حرفها را حتی می خوانند چه رسد به آنکه آن را درک کنند

آری عزیزم , عاطفه رنگ سیاهی گرفته , حرفهایم بر هیچ دلی اثر ندارد

پس ای خدا به تو پناه می برم و از تو یاری می جویم

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

/ 0 نظر / 9 بازدید