شوق عشق

می دانی دوست من !؟

تو دیدی دوست من !؟

دیدی که اینجا سخن از دل گفتن یک سراب است یا به قولی کشک است !؟

آری این دل است که فریاد می کشد ، داد می زند سر به چاه می کند !

آری دوست من این دل مخاطب می خواهد شاید گوشی برای شنیدن می خواهد !

زمانی یاد دارم که می گفتند دل به دل راه دارد

زمانی یاد دارم که می گفتند هر آنچه از دل برخیزد بر دل نشیند

آری آن زمانه گذشت دیگر دل یعنی کشک !

آری تو ای دوست راست می گویی برو بابا بشین بینیم چرت نگو دل دیگه چیست برو فکر نون کن که خربزه آب است برو جانم برو !

ولی من با همین دل با مخاطبی چون چاه می مانم منتظر می شوم تا تو ای دوست بدانی دل کشک نیست تا دل را باور کنی تا پرده تاریک دنیا کنار رود و تو بیایی

ای آنکه با منی ، با من بمان

سخن دل را که سرشار از شوق عشق است بشنو !

 باورش کن ! باورش کن !

منتظرت هستم ای همسنگر به کمال رسیدنم .

تو بگو ... تو از دل بگو ... تو از تمام خوبیها بگو ...  تو از شوق عشق بگو ...

بیا ای دوست دیگر تنها نباشیم ...

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید