رهایی

خدایا می خواهم با تو حرف بزنم !

خدا جون ، ای مهربان ترین مهربانان

ببین بنده ات با خودش چکار کرده است

خدا ی من ، ز دنیا دور خودم تار تنیده ام ، شده است پیله

حال می خواهم رها شوم ولی نمی شود هرچه دست و پا می زنم بدتر می شود

خدای من کمک کن

خدای من نمی خواستم به قیمت خانه دار شدن گرفتار بدهی شوم تا نتوانم آزاد باشم

نمی دانم چی شد ولی شد

یادم هست آنقدر که عاشق آزادی بودم عاشق رها شدن بودم عاشق خانه دار شدن نبودم

حال ای خدای من ، خانه دارم ، ولی آزاد نیستم .

خدای من کمکم کن

خدای من تو با آیات و نشانه هایت آنقدر خودت را به من نشان دادی که نمی توانم بخاطر لحظاتی که ندیدمت سرم را بالا بگیرم

خدای من ،  به کرمت به رحمانیتت مرا بخاطر ندیدنت ببخش

خدای من می خواهم رها باشم ، پرنده شوم و عاشقانه به سوی تو آیم

خدای من می دانم که چه لطف بزرگی در حق این بنده ات ارزانی داشته ای ، می دانم

در اوج تباهی ، تو ای خدا فرشته ات را برای نجات من فرستادی

خدایا تو را شکر

خدایا تو که این بزرگی را در حقم کردی از تو می خواهم کمک کنی از پیله بیرون آیم و رها شوم

خدای من تمام امیدم  در این راه به توست

خدای من می خواهم خدایی شوم کمکم کن ، کمکم کن

 

/ 0 نظر / 13 بازدید